همیشه فکر می کردم غرور مثل یه دریای طوفانیه

فکر می کردم غرور مثل یه عاشقه

عاشقونه عشق می ورزه و غم فراق معشوق اونو از پا در نمیاره

فکر می کردم غرور باید باشه، اگه نباشه آدمم بهتره نباشه

چقدر شکنجه آوره که غرور آدم بشکنه! لحظه ی  تلخیه

...............................................

امروز دیدم غرورم شکست....

اشکای زلال جاری شد رو گونه هام.....

غرورم پر گرفت مثل کبوتر، مثل شیشه شکست

خودمو ناچیز دیدم، کی گفته من آدمم؟ کی گفته من انسانم؟

من هیچ چیز نیستم......... هیچ چیز

الان فقط می خوام بشینم تو ایوون و نگاه کنم به آسمون

گریه کنم بی پروا....

می خوام تمام  روز رو به باد ببخشم.

خسته شدم از آدم بودن.......