انتظار
کلاغها پشت پنجره ی اتاقم میخوانند
نمیدانم باید خواندنشان را به فال نیک بگیرم یا نه
دیروز قاصدکی دیدم
از تو برایش گفتم و رهایش کردم
اما نه از قاصدک خبری شد و نه از تو
حالا دلم را به صدای کلاغها خوش کرده ام
انتظار میکشم تا از تو خبری برایم بیاوردند

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 15:43 توسط الهه
|