کلاغها پشت پنجره ی اتاقم میخوانند


نمیدانم باید خواندنشان را به فال نیک بگیرم یا نه


دیروز قاصدکی دیدم 


از تو برایش گفتم و رهایش کردم 


اما نه از قاصدک خبری شد و نه از تو


حالا دلم را به صدای کلاغها خوش کرده ام


انتظار میکشم تا از تو خبری برایم بیاوردند